خرید بک لینک
سلام به همه جهان ... سلامتی صلح و آرامش برای همه مردم جهان ... خدایا شکرت ... برای همه داشته ها و همه نداشته ها ...امروز داشتم فکر میکردم که باید برای نداشته هام بیشتر از داشته هام از خدا شکر کنم ... حتی امروز که روی تختم دراز کشیده بودم و به صورت ناخودآگاه به گذشته ای نه چندان دور فکر میکردم که همینطور ناخودآگاه اشک از چشم هام سرازیر می شد ... خدارو شکر کردم که نشد اون چیزی که یه زمانی فکر میکردم اگر میشد بهترین اتفاق و بهترین داشته زندگی ام بود ... خدایا شکرت برای همه چیزهایی که بنا به مصلحتم

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

یه دو بیتی زیبا امروز شنیدم از استاد باباطاهر ... وصف عجیبی است از وضعیت من ... ناخودآگاه پرت شدم به خاطراتی که دیگر تعلقی به آن ندارم ... سخت اما ممکن ... خدایا تو آگاهی ... بینا و شنوا هستی به حال و احوالم ... برای خودم از تو طلب آمرزش-صبر- آرامش دارم ...

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمارآلوه با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

ریاضت کش به بادامی بساد

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

خيلي حرف ها داشتم كه به تو بگويم ... هر روز با صبح بخير گفتن و هر شبم با شب بخير گفتن به تو مي گذشت ... تمام روز در گفتگو با تو بودم ... اگر نبودي خيال داشتنت در من اميد زندگي بود! چه بي رحمي كه اين چنين خيال بودنت را هم از من دريغ مي كني! ... برگرد و من را نيز با خود ببر ...چقدر با بيت بيت ابن شعر اشك ريختم ...در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیستمی‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیستمی‌نشینی روبرویم، خستگی درمی‌کنیچای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیستباز مي‌خندی و مي‌پرسي، كه حالت بهتر است؟!

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

هنوز ردپاي خاطره هايت در ذهن و جسمم باقيست ... هنوز رد نگاهت، صوت صدايت، گرماي وجودت در ثانيه ثانيه زندگي ام جريان دارد ... هنوز مطمئن نيستم بعد تو بتوانم ... اما تلاش مي كنم ... تلاش مي كنم اميدوار باشم ... تلاش مي كنم زندگي كنم ... تلاش مي كنم زنده باشم ... هر چند جاي خالي ات بدجور اذيت مي كند ...نميدانم كي و كجا اين چنين بي چاره شدم ... اما ميدانم آنكه اين قصه را نوشت ... در فصل بعدي اش شاهكاري خلق مي كند ... كه گريه هايمان به قهقهه مبدل خواهد شد ... عزيز دلم نمي توانم با تو وداع كنم ... حتي

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

فردا 18 تیرماه تولدم است ... خدایا میشود هدیه ای به من بدهی ... جز تو هیجکسی را ندارم ... حال دلم را خوب کن ... مدت هاست که به دنبال حال خوب هستم ... خدای عزیزم ... همدم و همراهم ... امیدم به توست و جز تو به هیچکسم امیدی نیست ... فردا شروع آخرین سال از دهه جدیدی از زندگی ام است و امیدوارم بهترین ها در این سال جدید برایم رقم بخورد ان شاالله ...

تولدم مبارک

بهترین ها رو برای خودم آرزو می کنم عزیزم ... تو تنها همراهی هستی که از بدو تولد تا دم مرگ با منی ... دوستت دارم

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

سلام، خدایا شکرت یک روز دیگر هم فرصت زیستن به ما داده ای! خدایا شکرت یک روز دیگر از دنیایت بهره بردیم ... خوابیدیم، بیدار شدیم، زندگی کردم چه تلخ و چه شیرین ...خدایا شکرت ...در عجم از انسان ... چرا اینقدر فراموشکار است ... وقتی به خودم فکر می کنم به کارهایم به افعالم متوجه می شوم که گاهی بیش از چندین بار از یک سوراخ گزیده شده ام و باز هم همان مسیر را رفته ام! چرا انسان!!!؟ ... چرا اگاه نمی شوی ... چند بار باید ضرر کنی! چند بار باید دلت بشکند! ... چند بار باید اعصاب و روانت بهم بریزد ... چند بار

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

بسمه تعالی

با عرض سلام و احترام؛ پاسخ دهنده گرامی؛ پرسشنامه اي که در ادامه تقدیم می گردد با هدف جمع آوري اطلاعات مورد نیاز براي انجام طرح پژوهشي با عنوان «نقش فناوری‌های هوشمند در تحول نظام مالیاتی » طراحي گردیده است. بدیهی است همکاري صمیمانه و عالمانه شما در تکمیل پرسشنامه راهنما و راهگشای مجریان طرح خواهد شد.

با احترام

لینک پرسشنامه

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

مثلا امروز میخوام در مورد تجربه خرید رفتنم بگم... سوالاتی که برام پیش اومده و جوابایی که گرفتم ... مثلا شنید که گفتند چون مد هست، ... یا همیشه اینطوری بوده ... مثلا چند روز پیش رفتم خرید ... مانتو شلوار اداری ... مانتو بسیار عالی و شلوار راسته لول!!! ... خب چرا؟! ... وقتی مانتو اداری هست چرا شلوارش اسپورت دوخته می شود!... فروشنده محترم هم پاسخشون این بود این الان مد هست، همه اینطوری میپوشند! ... چرا به مصرف کننده چیزی رو تحمیل می کنید! مانتو شلوار اداری باید با هم سنخیت داشته باشند! یا مورد دیگر

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

برشی از یک درد دل ...بعد اون روز سعی کردم اونی نباشم که اول به کسی پیام میدم ... شاید کسی بودم که اول دلتنگ شدم ... یا اول یادش کردم ... چون میترسم دوباره این جمله رو روی صفحه گوشی ام ببینم ... "لطفا دیگر مزاحمت نشوید"... جمله ای که هر چند به لحاظ نگارشی غلط بود ولی بار معنایی درست و منفی اش رو به خوبی منتقل کرد ... انگار با خودش صدایی داشت ... صدایی مملو از نفرت ... صدایی زمخت و سرد ... صدایی بی رحم ... هنوز گوشم این صدا رو می شنوه ... صدایی که انتظار بیان این عبارت رو ازش نداشتی ... و این تمام

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

این احساس رو خیلی ها تجربه کردند ...این تجربه، یک خواب معمولی نبود. یک مواجههٔ درونی بود با بخشی از وجودمون هست که معمولاً صداش رو نمی‌شناسیم. انرژی اطرافمون وقتی در مرز خواب و بیداری هستیم، فشار روی عضوی از بدن، و مشاجره درونی، همه داشتند سعی می‌کردند یک حقیقت عاطفی رو به سطح بیارند. و اما گریه‌، اشک هایی که بدون اجازه گرفتن شروع به باریدن کردند هم یک تسلیم شدن در برابر اون حقیقت هست. شاید یک ماجرای باز در زندگی هر یک از ما آدم هایی که چنین تجربه ای را داشتیم، باشه ... یک ماجرای تمام نشده از یک

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 10:42

صفحه بندی